ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

409

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

كندن پوست آن ، در آن كاه پر كند و آن را بر نيزه‌اى به نشانهء پيروزى با خود ببرد . در تمام لشكركشيهاى بسيار : بر ضد خان خيوه ، بر ضد تركمانان و در جنگ براى تصرف شهرهاى مرو ، هرات ، سرخس ، بندر عباس ، كلات نادرى ، بندر بوشهر و قس على هذا و در زدوخوردهاى روزانهء سرحدى هرگز نشنيدم كه ضمن جراحى دست يا پاى سربازى را بريده باشند و هرگز نديدم كه بين سربازان از جنگ بازگشته كسى ناقص العضو باشد ؛ و از اين هم‌چنين نتيجه مىگيرم كه تمام مجروحين بدون استثنا در صحنهء جنگ از بين مىروند . در عمل نيز بندرت بيش از نيمى از نيروئى كه بجنگ رفته بازمىگردد ؛ بقيه اگر هم كشته يا مجروح نشده باشند در اثر ناراحتى و محروميتها ، از گرسنگى و بيمارى مىميرند و بيش از همه در اثر ابتلاى به تب‌لرز و اسهال جان مىسپارند . البته صاحب‌منصبان بهتر مىتوانند از خود حراست كنند و حتى در تنگناها و مضيقه‌هاى شديد باز براى خود حد اقل آسايش را فراهم مىآورند ؛ در گرماگرم نبرد در گودالى پنهان مىشوند كه سربازان براى همين منظور بايد آن را حفر كنند . پس بدين ترتيب روشن مىشود كه چرا در تمام جنگهاى مذكور فقط يك سرتيپ كشته و دو افسر مجروح شده‌اند و تازه اين دو تن نيز هر دو ترك‌نژاد بوده‌اند . هنگامى كه در تدارك آخرين لشكركشى نافرجام به سرخس بودند ، يكى از شاگردان خود را واداشتم كه به عنوان طبيب با آنها همراه شود ؛ پيشنهاد كردم كه مقدارى از ابزار و لوازم جراحى را نيز برايش فراهم كنند ؛ اما از تهيه اين لوازم خوددارى ورزيدند به اين بهانه كه « شرى برپا نكند » اما در باطن از اين جهت كه به پرداخت مخارج جزئى آن راضى نبودند . در راه سفر خود به قزوين ، سفرى در ماه مارس 1852 « 11 » ، با بسيارى از افراد ابواب جمع افواج تهران مواجه شدم كه به علت شيوع بيمارى و با در آن ديار ، به موطن خود فرستاده شده بودند ؛ در آنجا با بيمارانى برخوردم كه ديگر قادر به حركت نبودند و گروه‌گروه در كنار جاده افتاده با مرگ دست و پنجه نرم مىكردند و بدون هيچ كمكى به ذلت مىمردند . حال ديگر از آنچه گفته شد به خوبى مىتوان فهميد كه چه نوع مردمى را به عنوان « حكيم فوج » به كار مىگمارند . افسر اغلب يكى از گماشتگان خود يا دلاك نادانى را به اين شغل منصوب مىدارد تا او را در خدمت خود داشته باشد يا مزد او را با خود قسمت كند . من توفيق يافتم كارى كنم كه اقلا اطباى ساخلو شهرهاى بزرگى چون مشهد ، شيراز ، تبريز از ميان شاگردان من انتخاب و گسيل گردند ؛ اما بدون تغيير كامل سيستم نمىتوان چشم بهبود از اين اوضاع مأيوس‌كننده داشت . در جوار طبيبان بديهى است كه تعدادى از مدعيان طبابت نيز در ايران روزگار مىگذرانند ، اينها در جامهء درويش ، ملانما و سيد ، مردم عامى زودباور را با ادعاى اينكه از مرواريد ، ياقوت ، مرجان و زمرد داروهاى مبهى و به

--> ( 11 ) . برابر با 1268 ه . ق . - م .